Recently in وبگردي Category
آنهایی که مرا می شناسند می دانند تا برایم یقین نشود راه را اشتباه می روم، کوتاه نمی آیم. تمام این روزها چه وقتی موج کامنت هایتان از سر دلسوزی یاهرچیز دیگری مرا برحذر داشت از راه، گفتم: نه.
ماندم در طریقت رییس جمهوری که دوستش دارم و چشم بستم به حاشیه های برخی همراهان...
چه بسیار دوستانی که از دست دادم و چه بسیار ملامت ها که کشیدم...اما یک جایی دیگر تاب نیاوردم.
دلم سوخت وقتی دیدم آرمان های دکتر چنین استحاله شده اند.
بوی جمع کردن رای به مشامم خورد وقتی ویژه نامه "خاتون" را دیدم.
خدا شاهد است و ناظر، حالا که می نویسم اگر می خواستم گوشه عافیت طلب کنم درهمین دولت و مثل برخی ها ولایت پذیری حضرات را با تک ماده بپذیرم ... پیشنهادی داشتم که شاید بزرگتر از قد من و لیاقتم بود اما چشم بستم.
ما نخواستیم این یاران دولتی را که ویژه نامه خاتونشان، برای بدست آوردن دل برخی ها در شمیران و نیاوران و...، مشاور ورشکسته ای را کارشناسش می کند که دل بچه های انقلابی و حزب اللهی را خون کند، نخواستیم.
با احترام به احمدی نژاد و برخی دوستان صادقم که به صداقتشان و سلامتشان شک ندارم... ما دیگر نیستیم.
به هزار و یک دلیل دیگر نیستیم.
راستی، یادم آمد سخنان آیت الله مکارم شیرازی را در حرم حضرت معصومه(س)، تکان دهنده بود؛ مخصوصا آن جا که گفت: "برای گرفتن رای بی بند و بارها و برای انتخابات این کارها را می کنند و..."
اگر نخواستند، گوشه همان حجره، کنار آرامش حوزه درس می خوانم و اگر هم چیزی بلد بودم درس پس می دهم، اگر هم برمن تکلیف شد درسنگری دیگر در همین نظام مقدس که شکر خدا سایه آقا بالای سرمان است خدمت می کنم؛ اما دلم تاب نمی آورد ببینم علما و مراجع عزیز هر از چند گاهی آن هم سر یک خطایی از دولت وارد صحنه شوند و موضع بگیرند؛ دلم تاب نمی آورد دست بر دست بگذارم و چیزی نگویم، دلم تاب نمی آورد ببینم رییس جمهوری که با پرچم ولایت رای آورد...آرمان هایش را برخی رفقایش بدهند بر باد، چه دانسته و یا ندانسته؛ الله اعلم. والسلام
ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
منبع: مشرق

داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حلقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند.
حالا بحثی که مطرحه اینه که درمقابل تصویر منفی که این فیلم (که محبوبیت گسترده اش حتمیه) از ایرانی ها نشون میده چه واکنشی باید نشون داد؟ پیشنهاد من رو میتونید در ادامه مطلب بخونید.
ساده ترین کاری که میشه کرد نوشتن طومار اعتراضی است. یک نمونه از اینها تا به حال خطاب به شرکت وارنر برادرز نوشته شده. با اینکه نیت کار خیره ولی به نظر من این کار روش مناسبی برای برخورد با این قضیه نیست. از یک طرف صرفا هیچ خلاقیتی در نوشتن طومار وجود نداره و یک بچه خردسال هم دیگه میتونه این روزها طومار درست کنه. از طرف دیگه اصلا به نظرم اعتراض نباید به شرکت وارنر برادرز یا سازندگان این فیلم باشه چون هدفی که این طومارها دنبال میکنند (معذرت خواهی وارنر برادرز؟ یا توقف نمایش فیلم؟) مسلما برآورده نخواهد شد. در بهترین حالت اگر هم کسی توجهی به این طومارها بکنه فقط باعث میشه مردم بیشتری این فیلم رو ببینند و تبلیغیه برای فیلم.
علاوه بر اون، اگر کمی منطقی فکر کنیم سازندگان فیلم کار بدی نکردند. فیلمی رو درست کرده اند که از نظر زیبایی تصویری احتمالا یکی از قشنگترین فیلمهایی خواهد بود که تا به حال ساخته شده، و اون رو هم بر اساس یک رمان تصویری بدون کوچکترین دخل و تصرفی در داستان کتاب ساخته اند. اصلا من خودم جزو اولین نفرهایی خواهم بود که میرم این فیلم رو ببینم، چون به هیچ وجه نمیشه ارزش های هنری این فیلم رو نادیده گرفت. اعتراضی اگر هست باید به فرانک میلر نویسنده و نقاش داستان کتاب کمیک اصلی باشه که از ما هیولا ساخته، ولی او این کتاب رو ده سال پیش کشیده/نوشته و این طبیعیه که الان اگه بخوایم به اون اعتراض کنیم باز کمی نابخردانه به نظر میرسه.
برای مقابله با این پروپاگاندا باید خیلی هوشمندانه عمل کرد؛ در غیر این صورت تصویری که از خودمون ارائه میدیم تصویر یک سری آدم غرغروئه که هیچ ذوق هنری ندارند و هر چی میشه فقط بلد هستند شعار بدن و اعتراض کنن. این تصویر هم خیلی مثبت تر از تصویری که تو فیلم از ایرانی ها ارائه شده نیست.
به نظر من بهترین راه، سوار شدن بر موج تبلیغاتی عظیمیه که از این هفته با شروع نمایش فیلم بوجود میاد. اگر بتونیم از این موج استفاده کنیم تا حرفی که میخواهیم بزنیم رو به گوش اونایی که میخوان این فیلم رو ببینند برسونیم، بزرگترین موفقیت رو به دست آوردیم.
حالا چطور میتونیم از این موج استفاده کنیم؟ (درست حدس زدید). بمب گوگلی !!
فکرش رو بکنید. طرف درباره فیلم تو مجله و تلویزیون دیده و از دوستاش شنیده و میره گوگل سرچ میکنه
300 the movie
که ببینه این همه سرو صدا درباره چیه؟ حالا اگر وبسایتی که ما ساختیم جزو اولین ها باشه طرف با اومدن به اون وبسایت میتونه اطلاعاتی که ما میخواهیم رو ببینه.
حالا سوال اینجاست که چه جور اطلاعاتی تو اون صفحه بذاریم. مطمئنا اگه بخوایم نوشته و مقاله طولانی بنویسیم و ادعا کنیم که ماجرا اینطوری نبوده (ادعایی که خود تاریخدانها هم شاید سرش بحث داشته باشند) تقریبا هیچکی اون رو نمیخونه. باید سعی کنیم چیزی در اون صفحه قرار بدیم که برای یک آدم معمولی که علاقه چندانی هم به تاریخ نداره جالب باشه. چیزی از جنس همون چیزی که فیلم رو برای یک آدم معمولی جذاب میکنه.
فکری که به نظر من رسید اینه: تمام نقاش های ایرانی که مایلند و میتونند (مخصوصا کاریکاتوریست ها و تصویرسازها) یک نقاشی بکشند با تم "ایران باستان". اونوقت همه این نقاشی ها رو به شکل یک گالری در اون صفحه قرار میدیم. این کار از چند جهت خوبه: یکی اینکه بیشتر طرفدارهای سیصد کسایی هستند که طرفدار کامیک استریپ هم هستند (فراموش نکنید که فیلم سیصد از روی کتاب کامیک آن درست شده) و برای هنر و مخصوصا نقاشی ارزش قایل هستند و به اون علاقه دارند. تازه خیلی از آدمها ترجیح میدن به یه نقاشی نگاه کنند تا اینکه یک مقاله خشک و طولانی بخونند. دیگه اینکه با این کار به جای ارائه دادن تصویری خشک و عصبانی، تصویری کاملا انسانی از خودمون نشون میدیم؛ انسانهایی هنر دوست و هنرمند که ارزش های هنری فیلمی مثل سیصد رو درک میکنن و اگر اعتراضی هم داشته باشند اونرو میتونند به گونه ای خلاق و هنری بروز بدهند. اصلا هم پیشنهاد نمیکنم که نقاشی ها تلافی جویانه باشه یا مستقیما به فیلم ربط داشته باشه. فقط تم اصلی میتونه ایران باستان باشه و سبک کار حتی الامکان کامیکی باشه، ولی جزئیاتش رو هر نقاش میتونه انتخاب کنه. به عنوان مثال خودم قصد دارم تصویری از خشایارشا اونطور که خودم دوست دارم بکشم، به سبک جلدهای کتابهای کمیک.
به نظر من این منطقی ترین و تاثیرگذارترین کاره. البته مسلما ساختن بمب گوگلی برای عبارت
300 the movie
بسیار سخت تر از اونیه که برای arabian gulf ساختیم، برای همین انتظار ندارم بتونیم وبسایتمون رو اول کنیم. ولی اگه بتونیم اون رو به صفحه اول نتایج گوگل بیاریم میتونیم بگیم که بمب مون کار کرده. من دامنه 300themovie.info رو ثبت کرده ام و یک صفحه هم راه انداخته ام.
خلاصه کلام اینکه این کار چهار تا حالت بیشتر نداره: یا بمب گوگلی کار میکنه ولی هیچکی نقاشی نمیفرسته به جز خودم، یا بمب گوگلی کار نمیکنه ولی همه نقاشی میفرستند و یه صفحه ی باحال هنری خواهیم داشت که به هر حال همه میتونند ازش لذت ببرند، یا اینکه هم بمب گوگلی کار میکنه و هم همه نقاشی میفرستند و نور علا نور میشه، و یا اینکه نه بمب گوگلی کار میکنه نه هیچکی نقاشی میفرسته ... در هر صورت هیچکی ضرری نمیبینه.
پس اگر با این ایده موافقید و فکر میکنید پیشنهاد خوبیه، برای اینکه بمب گوگلی کار کنه لطفا::
* اگر وبلاگ یا وبسایت دارید به آدرس http://300themovie.info به شکل زیر لینک بدید:
* از دوستان و خوانندگانتان هم بخواهید که همین کار را انجام دهند
* اگر مطمئن نیستید بمب گوگلی چیست چند پاراگراف اول این مطلب رو بخونید
* از هیچ عبارت دیگه ای برای لینک دادن به اون سایت استفاده نکنید.
هنرمندان و کاریکاتوریست های گرامی هم لطفا نقاشی تون رو به آدرس
submit@300themovie.info
بفرستید. موضوع کلی نقاشی هم قراره به "ایران باستان" ربط داشته باشه و هیچ محدودیت دیگه ای وجود نداره. مسلما چون اصل داستان 300 بر پایه یک کتاب کمیک هست اگه نوع کلی و سبک کار کمیکی باشه برای خواننده خارجی جالبتره، ولی این فقط یه پیشنهاده.
میدونم که در مقابل مشکلات دیگه ای که به عنوان ایرانی داریم این موضوع پیش پا افتاده ای به نظر میرسه، ولی کمترین دستاوردش اینه که یه مجموعه هنری خوب از توش در میاد که همه میتونند از اون استفاده کنند، حتی اگه بمب گوگلی هم کار نکنه یا ازش استقبال نشه.
منبع: لوگوفيش
براي آن كه بيشتر در مورد فيلم بدانيد ادامه مطلب را بخوانيد.
دوست ناديدهام آقاي سيد جليلِ كاظميتبار، هفده ساله، از استعدادهاي درخشانِ بابل، تقدير ميكنم از تو. يعني قدر ميدانمت. نه به خاطرِ مدالِ نقرهي جهانيِ المپياد رياضي اسلووني 2006 كه همين چند هفتهي پيش گرفتهاي. قدر ميدانمت نه به خاطرِ آن چيزي كه بر سينهات زدند؛ بل به خاطرِ آن چيزي كه در سينهات نهادهاند. آنچيزي كه بر سينهات زدهاند، تازه اگر اصل باشد، آب كه ببيند سياه ميشود، اما آن چيزي كه در سينهات نهادهاند، دريايي است و تو آموختهاي شناوري را كه عاشقان حرمِ عشق در اين بحرِ عميق، غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده.
تقدير ميكنم از تو؛ نه از طرفِ خودم كه هيچكارهحسن باشم در ميداني كه تو هستي. تقدير ميكنم نه از طرفِ يك سمپاديِ قديميِ كه من باشم، از تو كه يك سمپاديِ جديدي هستي و نيك ميدانيم اهاليِ سازمان ملي پرورشِ استعدادهاي درخشان (سمپاد) -قديم و جديدش- در رسانه جايي ندارند.
تقدير ميكنم از تو، از طرفِ وزارتِ آموزش و پرورش كه اين روزها سخت سرگرمِ صدورِ بيانيه است براي لبنان و فلسطين، تقدير ميكنم از تو، از طرفِ يارِ دوازدهمِ لبنان و فلسطين و فوتبال و كولهپشتي و نرگس و هر چيزِ ديگر كه موردِ توجهِ عموم باشد، تقدير ميكنم از تو، از طرفِ همهي روزنامههايي كه عنوانِ اولشان بايد تو باشي، تقدير ميكنم از تو، از طرفِ نهادهاي حاميِ مقاومت كه اين روزها رشدشان نمايي است.
تقدير ميكنم از تو، از طرفِ خودم كه دستِ بالا يكي از اين بيست هزار سمپاديام، نه... دستِ بالا يكي از اين هفتاد ميليون ايرانيام، نه... دستِ بالا يكي از اين شش مليارد انسانم...
تقدير ميكنم از تو از طرفِ يك انسان. به خاطرِ بينظميات، به خاطرِ عدمِ رعايتِ پروتكل، به خاطرِ در آوردنِ پرچمِ جمهوريِ اسلامي از ميلهي پرچمهاي سالن كه قطعا امري است كه موجباتِ جلبِ توجهِ سايران را فراهم ميآورد...
تقدير ميكنم از تو، به خاطرِ نكتهسنجيات كه تا حريفت را با پرچمِ رژيمِ اشغالگرِ قدس نگريستي، به فراست دريافتي كه در مقابلِ يك رفتارِ غيرفردي، بايستي مقابله به مثل كرد. تقدير ميكنم از تو... باشد كه بياموزيم و بياموزند قدرشناسيِ حقيقي را در ميانهي نرگس و رياستِ فدراسيون و وزارت و كولهپشتي و شوراها و...
تقدير ميكنم از تو، رفيقِ هفده سالهام از طرفِ هفت سالهها و هفت ماههها و هفت روزههاي قانا...
رضا امير خاني / لوح
توضيح:
سید جلیل کاظمی تبار امیر کلایی از نو جوانان استعداد درخشان بابل است که امسال موفق به کسب مدال نقره ی المپیاد جهانی ریاضی شده است.
بردن پرچم کشورها بر روی سن سالن موقع تقدیر ، خلاف پروتکل است ( البته از نوع غیر الحاقی ! و یا شاید...! ) ولی گویا سید جلیل وقتی این عمل را از طرف رقیب خود که از رژیم اشغالگر قدس بوده است ، می بیند، پرچم مقدس ایران را از روی میله های پرچم سالن در می آورد و چنان با شور و ایمان ، آن را روی صحنه جلوی سینه ی خود می گیرد که... ( بقیه ی ماجرا در عکس پیداست!)
...مؤمن در هیچ چارچوبی نمی گنجد!...
صد بار خوردی زمين.
خوردی که خوردی.
هزار بار ديگر هم می خوری زمين.
شمرده ای که بچه بودی٬
چند بار خورده ای زمين.
هزار بار٬ بلکه بيشتر.
بار هزارم که خوردی زمين٬
گرفتی همانجا نشستی
ديگر جنب نخوردی؟
ماندی شروع کردی گريه کردن و درجا زدن؟!؟!
يا اينکه
خوردی زمين و
دستت اوخ شد.
و دردت گرفت.
و بغض کردی.
و ديدی بابا يا مامان وايستاده است
آن طرف تر.
و شروع کردی گريه کردن.
و همانطور گريان بلند شدی رفتی به سمت اش
که بغلت کند و نازت کند و ...
خب زندگی همين است ديگر.
تو را به دنيا آورده که نازت را بکشد٬بزرگات کند
هر وقت گناه کردی.
هروقت شيطان زيرپايی برايت گرفت
يا خودت حواست نبود٬ خوردی زمين
و دست ات اوخ شد.
و حالات حسابی گرفت٬
سريع سرت را بلند ميکنی
چشمت می افتد به از بابا و مامان مهربان تر.
که بالای سرت ايستاده است.
شروع می کنی به گريه کردن.
همان طور گريان بلند می شوی می روی به سمت اش.
بغلت می کند.
نازت می کند...
خب زندگی همين است ديگر.
اصلا همهی ما را آورده به دنيا که بنشيند همين چيزها را تماشا کند.
مهربانی کند و نشانمان بدهد چه بزرگ و قدرتمند است.
حريف همهی زمين خوردنهايمان می شود.
باور نمی کنی!
محسن حاجی کريمی
آهاي ملت ، اين چند روزه وبلاگهائي که رگ و ريشه اي در بلاد آذري يا ترکي دارن مطالب کاملتري در باب بحران اخير مينويسن که از اخبار رسمي رسانه ها بهتره . خيلي هاشون هم با نشانه گيري رفتار فارس ها در زمينه تحقير و .... شروع به راز گشائي از آشوبهاي اخير کردن اما ...
حالا که بحث قوميت شد بگم که در زمان جنگ دو تا قوم بودن که ملزوما باهاشون بسيار در ارتباط بودم . ترکها و خراسانيها. با بعبارتي لشکر ترکها و لشکر مشهدي ها . عموما ترکها خط شکن بودن و خراسانيها پدافند. تفاوتهاي خيلي زيادي بين اين دو قوم در منطقه وجود داشت . مثلا خراسانيها دائم در حال زار و نياز و نماز شب بودن که سالم به زندگيشون برگردن ( خاصيت امام رضا بوده شايد ) اما ترکها راستي راستي سر جنگ داشتن! خراسانيها هر روز به بهانه حمام واجب عازم خطوط عقب تر بودن و اما ترکها نه . خراسانيها ميتونستن يک ماه رو با نون و خرما سر کنن اما در سفره ترکها هميشه چلو گوشت به راه بود و .....
اما بزرگترين تفاوتي که اين دو لشگر براي ما داشت مبحث جوک سازي بود. خراسانيها بدون استثنا هر گونه لطيفه و جوک مشهدي رو مصداق کامل توهين ميدونستن و شديدا بهشون بر ميخورد اما ترکها در لطيفه سازي يد طولائي داشتن. هميشه فضاي لشگر خراسانيها پر از نوحه و دعا و گريه زاري بود و فضاي لشگر ترکها پر از خنده و شادي . به همين دليل همراه شدن با لشگر ترکها بسيار جذاب و مفرح بود . حتي در زيز آتش خمپاره و گلوله .
بيشترين تعداد جوکهاي جنگي ترکي ، توسط خود فرماندهان ترک زبان توليد ميشد ( البته با تغيير ورژن يک جوک قديمي ) خيلي از دستورات رمز شروع عمليات با لهجه ترکي مخابره ميشد که در آخرش يک کد مخصوص يک جوک را داشت . در طول سالهاي جنگ موردي نديدم که جوکي ترکي براي لشگر ترکها مصداق توهين و تمسخر باشه . به همين دليل ساده که کسي در رشادت و جنگاوري اونا شک نداشت . بعبارتي جوک سازي نميتونست از ارزش رفتار جدي اونها چيزي کم کنه .
مهمترين گروهي که عموما از ترکها تشکيل ميشد گروه تخريب بود.. براي مين گذاري يا پاکسازي ميدان مين. اون موقع فرمانده ها ميگفتن ترک يعني بسيجي به توان دو . اونروزها جمله اي در بين بچه هاي گروه تخريب معروف بود " اولين اشتباه آخرين اشتباه " به همين معني ساده که يک تخريبچي فرصت دوبار اشتباه نداره چون با همون اشتباه اول به ملکوت اعلا ميره . عجيب ترين جمله اون روزها در بين بچه هاي تخريب اين بود که بگن " يه روز يه ترکه رفت رو مين " چون به ندرت اتفاق مي افتاد که يکي از بچه هاي ترک تخريب بر اساس اشتباه روي مين بره . به همين دليل مايقي بجاي تاسف خودن منتظر شنيدن قسمت خنده دار ماجرا ميماندند که عموما في البداهه توليد ميشد . چون منتظر شنيدن يک جوک بودن نه يک خبر.
چند سال پيش حجت رو توي لندن ديدم . در کربلاي هشت شيميائي شده بود. سالها مداوا تاثيري نکرده بود . آخرين روزهاي عمرش رو در بيمارستاني در لندن ميگذراند . به محض ديدن من با لهجه ي غليط ترکيش گفت " سالار خان ، اينجا رو والفجر چند گرفتين ؟ چرا فقط ما رو ميفرستين اونجا بجنگبم که توپ و خمپاره و شيميائيه ؟ اينجا که بزن و برقصه خودتون تنهائي عمليات ميکنين با صفا ؟ "
(منبع: کلاغ سیاه)
سلام !
حال تو خوب است ؟ حول حالنايت مستجاب شده تا امروز يا نه ؟ نه ؟!...
به سبک مجری های برنامه کودک بود خودم می دانم ،اما تو به رويم نياور تا جسارتم گل کند (گل تر کند )، تا برايت بگويم فلانی ! حول حالنای ۶۰روز قبل من ميان زمين و آسمان معلق مانده تو بی زحمت به دميدن دعايی احيا کن شوق مرا و به آسمان بفرست قاصدک پرسفيد دعايم را !
دو روز پيش رئيس جمهوری آمد اينجا ، آمد تا ده تا گونی دل نوشته را با خودش ببرد .ده تا گونی پر از نامه هايی که هر کدام بوی زخم و اميد را با هم داشتند ، حرف های آدم هايی که از همه جا رشته ی اميدشان را بريده بودند .
بعضی ها به دل گرفته بودند که از خانه امام ديدن نکرده و يک راست رفته سر قرار !من ناخودآگاه ياد آنهايی افتادم که سال پيش و قبل از آن همه ی شهرهای صنعتی همسايه برای افتتاح طرح و پروژه می رفتند و بعد با تاج گل می آمدند خمين ، از بيت بازديدی ملکوتی به عمل می آوردند و ما ـ که مردم باشيم ـ از آمد و شدشان فقط پارچه نوشته های خيرمقدم ادارات را روی ديوار خانه ی امام می ديديم و بس ! و شايد همين بود که ذوق کردم از زيارت ظاهری نکردنش !
می دانم ، اين بالايی را هم به سبک گزارش گرهای تلويزيون نوشتم اما تو به رويم نياور تا برايت به سبک خودم هم بنويسم...
باقي اين يادداشت را تو در عطش شكن بخوان...
صفحه اصلی وبلاگ
درباره خودم...
دوستان
آرشيو
ايميل
متولد 1358
درباره من بيشتر بدانيد...
تعداد نظرات: ۷۶۳
آخرین بروزرسانی:
۲۸/۰۵/۱۳۹۰ - 2011.08.19