Recently in سياسي، اجتماعي Category
به هرحال در مملکتی که اصحاب فتنه شکایت میکنند و اصحاب ضد فتنه محکوم میشود باید هم کارهای عجیب و غریب ببینیم و تعجب هم نکنیم.
مصداق آن هم چند وقت پیش بود در همدان. دانشجویان بسیجی همدانی به دنبال تهدید رژیم صهیونیستی به تخریب مسجدالاقصی اعلام کردند در مقابل مقبره استر و مردخای ملعون تجمع میکنند و در مقابل تهدید صهیونیستها پاتک زده که اگر شما مسجدالاقصی (همان قبله اول مسلمین) را تخریب کنید ما هم استر و مردخای (دومین مکان مقدس صهیونیستها) را تخریب میکنیم و این که عنوان زیارتگاه را باید از آن بردارید و چرا متولی مکانی که همواره به عنوان میراث فرهنگی در تمام تبلیغات میراث فرهنگی از همدان معرفی میشود و در تمام بروشورها چاپ میشود باید دست یهودیان باشد و عایدی از مبلغ ورودی این مکان به اسم گردشگری به کجا میرود و قس علی هذا. اما اعلام کردند به این تجمع مجوز داده نمیشود.
حرفهای دیگر هم البته زده میشد؛ که اگر کسی برای بازدید به آنجا میرود به خاطر فرم ورودی در مجبور است با تعظیم وارد شود و این که برنامه بازدید از یک مکان به اصطلاح سیاحتی!! تبدیل به زیارتی میشد و متولی شروع به اجرای مناسک و دعاهای خود را میکرد.
و یا این که دانشجویان پس از مدتی تحقیق متوجه شدند سالانه تعداد زیادی یهودی از اسرائیل با گذرنامههای کشور ثالث وارد همدان شده و از این مکان مقدسشان! بازدید به عمل میآوردند.
واقعاً ما را چه شده؟
در سرزمین اسلامی، ام القرای جهان اسلام، آن هم در شهری که از سوی "آقا" به دارالمجاهدین و دارالمؤمنین معروف شده است، دومین مکان مقدس یهودیان افراطی وجود دارد و سالانه یهودیان اسرائیلی برای بازدید از آن میآیند و میروند و یک عده بیخبر از اصل داستان هم از نقاط مختلف کشور برای گردش و تفریح اینجا میآیند که چی؟ که مسجد و اسلام تقویت شود یا کنیسه و مقبره استر؟!
جالبی داستان ما هم این است در شهری که اعمال و رفتار یهودیان تا به جایی رسیده بود که از نگاه مردم این شهر کاملاً مغضوب شدند و عده بسیاری از این یهودیان از این شهر رفتند و در سرزمینهای اشغالی سکنی کردند، مقبره کسانی وجود دارد که از قول خود یهودیان باعث کشته شدن ۷۵ هزار ایرانی شدهاند عنوان زیارتگاه به خود گرفته و تابلویی به همین عنوان بر سر در آن زدهاند.
مصلحت نیست علیه اسرائیل شعار دهید!
آن وقت یک عده دانشجو برای پاتک به تهدید شرمآور صهیونیستها برای از بین بردن قبله اول مسلمین میخواهند آنجا تجمع کنند ولی مسئولان مصلحت اندیش ما به این تجمع مجوز نمیدهند و مکتوب مینویسند که مصلحت نظام و مملکت نیست که این تجمع برگزار شود چرا که تبعات دارد! لابد تبعاتش این است که رژیم صهیونیستی سفیر خودش در ایران را فرا میخواند و سفیر ما در کشورش را بیرون میکند!!! یا این که نتانیاهو میرود پشت تریبون به ایران فحش میدهد و میگوید از امروز دیگر روابط ما با ایران قطع شد! ولی آقایان، ۳۱ سال از آن موقع گذشته که شما بخواهید از این مصلحت سنجیها کنید!
مرگ بر اسرائیل بدون مجوز هم اثر میکند!
بگذریم. جنبش دانشجویی و عده دیگری از مردم بدون صدور مجوز برای دادن شعار "مرگ بر اسرائیل" در مقابل مقبره استر و مردخای تجمع کردند و اعلام کردند عنوان "زیارتگاه" از آن برداشته شود. مهلتی هم دادند که این کار عملی شود وگرنه هفته آینده تجمع دیگری برگزار میکنیم و خواستند که این مکان از دست یهودیان گرفته شده و به دست اوقاف یا میراث فرهنگی سپرده شود.
به کوری اسرائیل و آمریکا هنوز عدهای هستند که منتظر صدور مجوز برای "مرگ بر اسرائیل" و "مرگ بر آمریکا" نمیمانند وگرنه حماسه ۹ دی هم خلق نمیشد.
پس از آن یکی از مسئولان امنیتی تعدادی از دانشجویان متولی برگزاری این برنامه را صدا کردند و مذاکراتی با آنها داشتند و بالاخره عنوان زیارتگاه بدون تنش برداشته شد. هرچند این کف خواستههای دانشجویان بود و موضوع متولی این مکان نیز هنوز پابرجاست اما همین گام نخست هم بسیار مطلوب است.
چند نکته دیگر برای آگاهی مسئولان:
- تجمع دانشجویان و مردم غیرتمند در مقابل مقبره استر آن قدر مهم بود که تعدادی از رسانههای خارجی و صهیونیست بلافاصله این خبر و تهدید دانشجویان را منعکس کردند. پس کمی تعقل کنید که شما با مجوز ندادن به این تجمع فقط ثواب خود را از برائت با شیطان و شیطانیان از دست دادید.
برخی از این مطالب:
تهدید به تخریب مقبره استر توسط نیروهای بسیجی (ویکی پدیا)
تهدید به تخریب مقبره استر در ایران در صورت صدمهخوردن مسجدالاقصی (بیبیسی)
Iran hardliners threaten to ruin Jewish shrine
- هنوز هم عده زیادی از مردم همدان به این مکان میگویند: مقبره استر مرده خور!
مقبره استر در حالی که عنوان زیارتگاه از تابلوی آن برداشته شده و جلوی درش سبزیفروشی برپاست:



ورودی مقبره استر آن قدر کوتاه است که موقع ورود و خروج باید تعظیم کنید.


امروز نهم دی ماه است. پارسال جلبکهایی که اکسیژن لجنزارهایی که توش خزیده بودند را تمام کردند و برای ادامه حیات به کف خیابانها آمدند تا آسفالت و در و دیوار این مملکت را هم بجوند، در چنین روزی توسط مردم به همان لجنزارهای خود رانده شدند.
بعد از آن روز گفتند این مردم به عشق ساندیس به خیابانها ریختند. من هم یکی از همین ساندیسخورها. عشق ما این قدر بود که برای یک ساندیس آن روز تا تهران هم رفتیم البته بماند که سر ما بیکلاه ماند و با وجود چند میلیون ساندیس یکیاش به ما نرسید، اما خوب حال این جلبکها و علفهای هرز را گرفتیم.
حرف از جلبک شد کمی از فواید آن بدانید.
بررسی جلبکها و نحوه از بین بردن آلودگی:
در بین انواع جلبکها که بالغ بر ۱۸۰ گونه است، یک نوع جلبک سبز تک سلولی هست که سالهاست در بسیاری از کشورها به عنوان ماده غذایی پر ارزش و از آن به عنوان یک غذای فشرده و برای مصارف کوتاه مدت استفاده میشود. البته این جلبک عمر کوتاهی دارد و حافظه تاریخی آن هم بسیار کم است به همین خاطر به هیچ وجه از سرنوشت اسلاف خود چیزی به یاد نمیآورد.
در کشور ما با وجود تنوع زیستی، استفاده از جلبک چندان کاربرد ندارد اما در موردی که سال گذشته توسط کارشناسان خارجی! به کار گرفته شد نتایج بسیار مناسبی به دست آمد.
تصور برخی از دایههای مهربانتر از مادر بر این بود که جلبکها در مدت زمان کوتاه اکسیژن هوای کشور را بلعیده و سبب میشود بدنه مملکت دچار رخوت شود اما دیری نپایید که جلبکها شروع به دفع آنچه درون خود داشتند کردند که این امر باعث واکنش سریع نیروهای امدادی شد.
بررسیهای متعدد نشان داده این جلبک تک سلولی ابتدا به دلیل خاصیت جذبی خود باعث جذب موادی نظیر هیدروکروبی و سموم فلزی نظیر Mkh، Hm، Ah و... میشوند.
توجه داشته باشید آب سالم در طول مسیر از منابع تأمین تا انتها مراحی را طی میکند که در عبور از این مراحل ممکن است دچار بعضی از موارد آلودگی از قبیل عناصر فلزی سنگین گردد.
در مقایسه نتایج به دست آمده از وقایع سال گذشته با حدود مجاز استاندارد سازمان حفاظت محیط زیست نتیجهگیری گردید که متأسفانه میزان سرب در چند نقطه بالاتر از حد مجاز قرار داشت و این با توجه به سرطانزا بودن این عنصر خطرناک است لذا نیروهای واکنش سریع همه آلودگیها را در یک روز از بین بردند.
انجمن امور آب آمریکا پس از آن که کارشناسان داخلی در حال دستیابی به سرمنشأ اصلی آلودگی بودند اعلام کردند منبع اصلی این افزایش غلظت شبکه توزیع است، اما نمونههای میدانی جمع آوری شده اعتراف کردند این غلظت ناشی از ورود گندابهایی است که از برخی منافذی در شبکه توزیع ورود پیدا کردند.
مقادیری غلظت از سایر عناصر فلزی نیز وجود داشت که همه زیر حد استاندارد بود لذا تاکنون نسبت به جمعآوری آنها اقدام خاصی انجام نشده است اما باید مواظب بود که از وضعیت هشدار بالاتر نروند.
در کل برای کاهش و حذف آلودگی فلزی از روش اسمز معکوس استفاده میشود.
روش اسمز معکوس شامل پیش تصفیه، تنظیم فشار، جداسازی غشائی و پس تصفیه است.
- پیش تصفیه
در مرحله پیش تصفیه آب ورودی به وسیله خارج کردن ذرات جامد معلق، تنظیم PH و قرار دادن یک مانع برای جلوگیری و کنترل گرفتگی منافذ غشائی از پیش تصفیه میشود تا متناسب شود.
این مرحله سالهای پیش در ابتدای یک انقلاب درونی انجام شد و بسیاری از ناخالصیها از بین رفت اما برخی ذرات که هنوز در قد و اندازههای کوچکی بودند به راحتی از منافذ عبور کرده و خود را رهانیدند.
- تنظیم فشار
در این مرحله پمپ، فشار آب ورودی را اندازهای بالا میبرد تا مناسب با منافذ و میزان نمک موجود در آب ورودی شود. متاسفانه در این مسیر برخی ذرات با جمعآوری ذرات دیگر در کنار خود بزرگ شده و تبدیل به غدههایی شدند که مانع از عبور سهل آب از منافذ میشد.
- جداسازی
آب حاصل از فرایند نمکزدایی از غشاهای نفوذپذیر عبور میکند در حالی که این غشاها منابع عبور نمکهای محلول میشوند. این مرحله در طی سالهای اخیر انجام شد اما از آنجایی که غشاها نمیتوانند کاملا مانع عبور نمکهای محلول شوند درصد ناچیزی از نمک از غشا عبور میکند و در آب حاصل باقی میماند.
- پایانی و پس تصفیه
قبل از انتقال آب حاصل از غشا به سیستم توزیع و مصرف آن به عنوان آب آشامیدنی باید PH آن تنظیم شود. در این مرحله میزان درصد ناچیزی از ناخالصیها به خوبی تنظیم میشود.
باز میگردیم به بحث جلبک.
این جلبکها خاصیتهای دیگری هم دارند.
میزان بالای کلروفیل این جلبکها باعث رفع بوی نامطبوع دهان، بهبود وضعیت دستگاه گوارش و رفع یبوست میشود! این خصوصیت هم به دلیل خاصیت جذبی آن است و جذب نامطلوبیها نیروهای امدادی را متوجه مشکلات میکند.
علاوه بر اینها کلروفیل در درمان کم خونی خواص بیبصیرت چنان نقش مهمی دارند که قرابت شیمیایی آن را با هموگلوبین (از لحاظ تأثیرپذیری و همکاری) به خوبی توجیه میکند. (دیگه جایگزین هموگلوبین رو خودتون پیدا کنید!)
با جداسازی نامطلوبیها و جمع شدن آنها در یک مکان، سیستم دفاعی بدن آمادگی خود را افزایش میدهد و سپس مانع ورود ویروسها، باکتریها و مواد شیمیایی میشود.
نون اضافی: اگر مطلب قبلی را نگاه کنید سه سال چند روز کمتر تاریخ آخرین مطلبم بود. این وقفه برای ننوشتن به دلیل مشکلات خاصی بود که از فنی گرفته تا مشغله کاری و تغییرات مختلف که برای من ایجاد شد. سایت این مدت کلا تعطیل بود اما بالاخره آرشیوها را برگرداندم و راه اندازی شد. البته صفحات دیگر سایت و آرشیو و... هنوز ایراد دارد که همین روزها درستش میکنم.
امروز روز خوبی برای شروع مجدد بود.
وزارت کشور برای نمایش اجرای آزمایش انتخابات کامپیوتری سایتی با نشانی www.majles8.com راهاندازی کرده است.
این که در چنین سایتی از نظر فنی چه پیشبینیهایی شده است، چرا سایتی اینچنین با دامنه ir ارائه نشده است، آیا سرور این سایت در ایران قرار دارد؟ چرا در فایرفاکس با کدپیجهای قره و قاطی نمایش داده میشود، بحثی ندارم. موضوع راجع به اصلا برگزاری انتخابات کامپیوتری است.
ابتدا باید دید برای برگزاری چنین انتخاباتی بستر مناسبی وجود دارد.
برگزاری انتخابات کامپیوتری باید ببینیم به چه معناست. برای برگزاری انتخابات به صورت اینترنتی یا کامپیوتری میتوان چنین مواردی را متصور شد:
1- رای گیری به وسیله کامپیوتر
2- بررسی هویت رای دهندگان به وسیله کامپیوتر
3- شمارش صورتجلسات آراء به وسیله کامپیوتر
- رای گیری به وسیله کامپیوتر
این طور باید تصور کنید که مثلا برگ رای ها به صورت فرمهایی کنکوری مانند هستند که رای دهنده باید آنها را پر کند، و یا این که برگههایی هستند که رای دهنده اسم طرف را مینویسد.
در فرض اول پرکردن فرمهای کنکوری سطح سوادی نسبتا بالا در حد دبیرستانی و یا کنکوری لازم دارد، چرا که تجربه نشان داده که تا افراد از قبلا با چنین فرمهایی برخورد نداشته و آشنایی کافی نداشته باشند به راحتی نمیتوانند آنها را پر کنند (البته بیشتر افراد با سطح تحصیلات پایین)
در صورت فرض دوم، وزارت کشور مساله خنده داری را مطرح کرده که برای نام هر نماینده دستخطهای مختلفی را مینویسیم، آنها را اسکن میکنیم و در مرحله رای گیری برگ رای دهنده اسکن میشود، با دستخطهای موجود در سیستم مطابقت داده شده و پس از شناسایی نماینده رای ثبت میشود!
که خب اگر قرار بود چنین کاری انجام شود الان تو صنعت ocr باید خیلی پیشرفت کرده باشیم! و در ضمن بفرمایید تکلیف دستخطهایی که خارج از محدوده اسکن شده قبلی شما میباشد چه میشود؟!
- بررسی هویت رای دهندگان
که ظاهرا سایت کذا چنین هدفی را دارد.
منتهی تصور کنید به تعداد صندوق های رای (چیزی حدود 30 هزار رای) باید کامپیوتر در حوزه های اخذ رای مستقر شود و همه به صورت آنلاین متصل به شبکه ای باشند که از ثبت اسناد تغذیه میشوند تا بتواند به صورت آنلاین هویت آنها را بررسی و تایید کند.
خب! با این فرض، تعداد این همه دستگاه چه طور میخواهد مهیا شود، چه کسانی میتوانند از این سیستم استفاده کنند، آیا امکان برقراری شبکهای بدون طی کردن دوره های آزمون و خطا (آن هم در ایران) وجود دارد، در صورتی که چنین بستری مهیا شد؛ در صورت قطعی ارتباط چه کار باید کرد؟ تکلیف آن دسته از حوزههای اخذ رای که به صورت سیار در حال اخذ رای هستند چه میشود؟
- شمارش صورتجلسات آراء به وسیله کامپیوتر
به این معناست که انتخابات به صورتی همانند گذشته برگزار شود. سپس پس از پایان انتخابات، و شمارش صورتجلسات، این شمارش توسط کامپیوتر انجام شود. و این مساله به این منظور انجام گردد که شمارش آراء (اصطلاحا تجمیع آراء) با وارد کردن آمار هر برگ رأی در سیستم، به وسیله دستگاه و به دور از خطای انسانی باشد.
این مساله دو مزیت میتواند داشته باشد. 1- کم شدن خطای انسانی در هنگام شمارش 2- سرعت عمل در اعلام نتایج نهایی
خب اگر این شمارش در همان حوزه اخذ رای توسط کامپیوتر بخواهد انجام شود، همانند موارد ذکر شده بالا تهیه چنین امکاناتی و نیروی انسانی مجرب به راحتی امکانپذیر نخواهد بود.
پس تنها چاره این است که هنگام جمع آوری صورتجلسات حوزههای اخذ رای در فرمانداریها و بخشداریها این کار در آنجا انجام شود. که ظاهرا از نظر فنی و امکانات و نیروی انسانی فقط این مساله فعلا پذیرفته شده و قابل اجرا خواهد بود. که ظاهرا چنین چیزی اصلا مد نظر وزارت کشور نبوده است.
منتهی این مساله همچنان که گفته شد نیاز به برگزاریهای دورههای آزمایشی، مانورهای انتخاباتی و آزمون و خطای متعدد است نه آن که یکباره اعلام شود که برای انتخابات آتی قصد انجام چنین کاری را داریم.
به همه موارد بالا این مساله را اضافه کنید که در تمام مراحل فرض شده، نیاز به نرمافزاری کارا، مفید، مطمئن و امتحان پس داده است که بتوانند تمام موارد مورد نیاز را تامین نموده، و با ارائه آمار صحیح انتخاباتی سالم را تضمین کند.
داستاني که در زير نقل ميشود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل ميکرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدهمان کم است.
گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل ميکند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند .
چارهاي نداشتيم. همه ايرانيها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟
وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم.
يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نميدانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ ميدانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نميشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچهها، عمو سبزي فروش را همه بلديد؟ گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه.
بچهها گفتند: آخر عمو سبزي فروش که سرود نميشود.
گفتم: بچهها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عموسبزيفروش . . . بله. سبزي کمفروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.»
فرياد شادي از بچهها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه «بله» بود که همه با صداي بم و زير ميخوانديم.
همه شعر را نميدانستيم. با توافق همديگر، «سرود ملي» به اينصورت تدوين شد :
عمو سبزي فروش! . . . بله.
سبزي کمفروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله .
عمو سبزي فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله .
زالزالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي فروش! . . . بله.
اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يکشکل و يکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوري که صداي «بله» دراستاديوم طنينانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخير گذشت
منبع: ارسالي از دوست عزيزم سعيد نجم روشن
این روزها و در پی انتشار متن سخنرانی روح الله حسینیان پیرامون قتلهای زنجیره ای و نقش مشاوران و معاونان رییس جمهوری وقت (آقای خاتمی) در آن ، این موضوع بار دیگر بر سر زبانها افتاده است . اکنون و پس از گذشت ۸ سال از آن اتفاق ، با نگاهی از بالا و همه جانبه به خوبی می توان رد پای حرکتی خزنده برای ایجاد کودتایی کاملا حساب شده ، در کشور را دید .
اواخر آبان ۷۷، شایعهای در محافل سیاسی حكایت از ارسال بیانیهای با فاكس برای برخی نشریات داشت. در آن بیانیه با طرح نام 35 چهرهی سیاسی و ادبی، از آنان بهعنوان افراد معاند و ضد انقلاب نام برده شده بود. نویسندگان این بیانیه تأكید كرده بودند كه این افراد، بهزودی كشته خواهند شد و به سزای اعمال خود خواهند رسید. اما یك ماه پس از آن، این خبر دیگر نمیتوانست صرفاً یك شایعه تلقی شود، وقتی داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هر یك بهگونهای به قتل رسیدند .
یكشنبه، یكم آذر، ساعت پنج بعد ازظهر، بمبی در فضای خبری كشور منفجر شد: داریوش فروهر، رهبر حزب ملت ایران بههمراه همسر خود در خانه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند. فروهر با 26 ضربهی چاقو در طبقهی پایین خانهی شخصیاش به قتل رسیده بود، در حالیكه آنروزها از درد مهره گردن نیز رنج میبرد و بهتازگی یك عمل جراحی را پشتسر گذاشته بود. همسر او، پروانه اسكندری نیز با 25 ضربهی چاقو و بهشیوهای مشابه در طبقهی بالای همان ساختمان كشته شده بود، در حالی كه آن روزها به شدت اسیر بیماری آنفولانزا بود. آن دو با هم در یك ساختمان و بهشیوهای مشابه به قتل رسیده بودند . قاتلان، شبی را برای قتل آن دو انتخاب كرده بودند كه كسی جز آنها در خانه نباشد و اینچنین بود كه در لحظهی قتل، شب یكشنبه، حتی سرایدار نیز در خانه نبود.
12 آذر نوبت به محمد مختاری، نویسنده و عضو شورای كانون نویسندگان رسیده بود كه ناپدید شود. شش روز طول كشید تا جنازهی محمد مختاری در جنوب تهران - نزدیك پل سیمان - پیدا شود.
تاكنون انديشمندان و مورخاني در اروپا و سراسر جهان موضوع هولوكاست را مورد بررسي قرار داده اند و مكتوباتي نيز در اين زمينه به چاپ رسيده است. اما از چند ماه گذشته و مشخصاً از زماني كه رئيس جمهور ايران (محمود احمدي نژاد) به عنوان اولين مقام دولتي، در اظهارات خود هولوكاست يا به اصطلاح نسل كشي يهوديان در اردوگاه هاي كار اجباري نازي ها را با چالش مواجه ساخت، هولوكاست به عنوان يك واژه سياسي وارد فرهنگ گفتمان رسانه اي شده و تبديل به موضوع قابل توجهي در نزد جهانيان گرديده است.
پيش از هرچيز به جاي آن كه توجه شما را به موضوع واقعيت يا انكار هولوكاست جلب كنم، از يكي از ابعاد هميشه پنهان صنعت هولوكاست، يعني مخفي كردن كشتار انسان هاي بي گناه ديگر به دست صهيونيست هاي يهودي سخن به ميان مي آورم.
تاريخ دو قتل عام بزرگ را به نام يهوديان صهيونيسم ثبت كرده است:
يكي سوزاندن مردم يمن به دست "ذونواس حميري" پادشاه يهودي يمن به جرم گرويدن به دين مسيحيت در گودال هاي آتشين وديگري قتل عام 75هزار ايراني به فرمان استر ملكه خشايارشا.
ماجراي واقعه هولناك قتل عام مردم يمن در سوره مباركه بروج اين گونه آمده است: «والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان كه دارنده برج هاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهي دهنده و آن چه به آن گواهي دهند، كه «اصحاب اخدود» به هلاكت رسيدند. آنان كه آتشي از هيزم ها افروخته و درحالي كه بر كناره آتش نشسته بودند، بر آن چه بر سر مؤمنان مي آوردند، نظاره مي كردند، (اصحاب اخدود) تنها به اين علت از مؤمنان انتقام گرفتند كه آنان به خداي عزيز و حميد ايمان آورده بودند.»
شرح بيشتر ماجرا، بنا به نقل علي بن ابراهيم قمي در تفسير سوره بروج چنين است:
"مومنان كشته شدند و سبب آن اين بود كه ذونواس آخرين پادشاه از ملوك حمير، حبشيان را به حمله به سرزمين يمن واداشت و خود به دين يهود درآمد و حميريان را به اين آيين فرمان داد و خود را يوسف ناميد. مدتي بدين سان گذشت تا بدو خبر رسيد كه در نجران بازماندگان قومي نصراني به سرمي برند كه دين عيسي و حكم انجيل را گردن مي نهند و پيشوايشان عبدالله بن بريامن است.
اطرافيان پادشاه، او را به عزيمت به سوي آن قوم و تحميل آيين يهود برايشان تشويق كردند. پس حركت كرد تا به نجران رسيد و هر كس را بر دين نصرانيت بود، گرد آورد. آن گاه دين يهود را بر آنان عرضه كرد اما آنها امتناع كردند. وي با آنان مجادله نمود اما جز ابا و امتناع نديد.
سرانجام آنها كشته شدن را بر ورود به آيين يهود برگزيدند. ذونواس براي آنها گودال هايي حفر كرد و هيزم در آن بنهاد و آتش به پا كرد. گروهي از ايشان به آتش سوختند، گروهي ديگر با شمشير مثله شدند تا شمار سوختگان و كشتگان به بيست هزار رسيد و تنها يكي از ايشان به نام دوس با اسب خود گريخت." (تفسير قمي، ص 719 (به نقل از: محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 14، ص 438 و 439).
بدون شك، اين واقعه هولناك و جنايت شرم آور يهوديان سنگدل، يكي از سندهاي مكتوب زنده سوزي دسته جمعي انسان هاست.
تورات و ديگر اسناد تاريخي مورد تأييد يهوديان، گواهي ميدهد كه سه قرن پيش از تسلط داريوش و بعد از حمله آشوريان به اورشليم و نيز در پي تخريب اورشليم بهدست بختالنصر، پنجاه سال پيش از ظهور داريوش، دستههاي بزرگي از يهوديان به ايران رانده و تبعيد شدهاند. آنها در اين دوران طولاني مطابق خلقوخو، شيوه، سرشت و منش هميشگي خود، پيوسته مشغول شناسايي ويژگيها، نقاط قوت و ضعف و نيز شخصيتهاي كارآمد و كارساز، توانگران، قهرمانان، دلاوران، مديران، توليدگران، استادكاران، صاحبان پيشه و انديشه، سازمان دهندگان و بهطور كلي اشخاص و خانوادههايي بودهاند كه چارچوب، اسكلت و زيربناي استقرار و بقاي اقوام بر دوش آنان قرار داشته است؛ چنانكه آشكار است، يهوديان با شناسايي پيشين اين مهرههاي اصلي استقامت و استقرار بومي، پس از دريافت مجوز تجاوز و نسلكشي از سوي پادشاه هخامنشي، با برچيدن و حذف اصليترين مهرههاي حيات هر قوم و تخريب زيربناي تمدن آنها، موجب نابودي و پراكندگي اقوام متعددي در سرزمين ايران شدهاند، چنانكه پس از ماجراي ايراني كشي (كه در بين يهوديات به "پوريم" مشهور است)، از دهها ملت نامدار و صاحب اقتدار و توليدگر ايراني، جز كلنيهاي كوچك گريخته به بلنديها، جنگلها و اعماق صحراهات و جز صدها و هزاران تل و ويرانه ناشناختهاي كه هريك شاهدي بر سقوط ناگهاني تمدن ايران كهن در زماني واحد است، نام و اثري به جاي مانده نميبينيم و آثار آن تمدن، توليد، هنر و انديشمندي ديرين ايرانيان تا ظهور اسلام، نامعين و مفقود است.
اينك و فقط از محتوا و براساس متن سه سنگ نوشته بهجاي مانده از داريوش، بر بدنه ديوار جنوبي صفه تخت جمشيد (DPE) بر كتيبهاي در شوش (Dse) و بر گور نبشته او در نقش رستم (DNa)، برميآيد كه به زمان تسلط داريوش بر ايران و بينالنهرين، دستكم و به اعتراف و برابر فهرست ارائه شده از شخص و زبان داريوش، اقوام و بومياني با اسامي ذيل در شرق ميانه حضور داشتهاند: اوژه، بابيروش، اثوره، اربايه، مودرايه، سپرده، مديها، كت پتوكه، پارثوا، زرنكه، هرايوا، واررني، سوگود، گندار، ثته گوش، هروواتيش، مكه، اوسكي هيا، اوتا، دهياو، اسه گرته، ادويندوش، كوشيا، كركا، مچپا، پوتايا، داريتي، اكئومچيا، رخج، مريه، باختريش، و سكهها.
اسامي اينسي و دو ملت موجود در سنگ نبشتههاي داريوش، بزرگترين دليل حضور آنها در تاريخ و در شرق ميانه است. اين اسامي، نه اشارهاي به جغرافيايي محدود، بلكه اعتراف به حضور قومي قدرتمند است كه داريوش غلبه بر آنان را تنها به مدد اورمزد ميسر دانسته است. دستكم اين اقوام، توانايي، قدرت و امكان مقاومت و دفاع از استقلال خويش را به آن ميزان داشتهاند كه ذكرشان در يادداشتهاي سياسي داريوش ضروري ميشود؛ اما بعد از داريوش و درستتر اينكه بعد از ماجراي پوريم، تاريخ ديگر اثر و يادي از اين اقوام ارائه نميدهد. اسامي اين بوميان كهن ايران در هيچ صحنه و سندي تكرار نميشود، تمامي آنها را از عرصه تاريخ حذف شده ميبينيم و هيچگاه ذكري از اين مردم و قوم و سرزمينشان بر زباني نميگذرد! فقدان كامل ياد اين اقوام، در اسنادي كه ميگويند به دوران اشكاني و ساساني متعلق است، از برچيده شدن بنيان بوميان ايران كهن به ميزاني خبر ميدهد كه گويي به تمامي از حافظه تاريخ زدوده شدهاند و از حد توحشي ميگويد كه اتحاد ميان خشونت هخامنشي و توطئهگري يهود بر شرق ميانه باستان جاري كرده است.
امروز پس از گذشت 2500 سال از آن مصيبت ملي ـ كه ايرانيان در توطئه جنايت كارانه «پوريم» دچار شدند ـ ديگر نميدانيم كته پتوكياييها، اوسيكي هياييها، مچياها، اكئوفچياها، رخجيها، كركاييها، اسپردههاييها، و دهها نام ديگر، اشاره به كدام قوم بوده است، در كدام خطه ايران ميزيستهاند، چه ظواهر تمدني و توانايي تاريخي داشتهاند، با چه زباني گفتوگو ميكردهاند، پيرو چه دين و خدايي بودهاند و در چه صنعت و هنري آوازه داشتهاند؟ از اين جهت سرنوشتي كه يهوديان با كمك بازوي نظامي و خشونتگر هخامنشيان دستپرورده خويش، براي ايرانيان رقم زدهاند، از سرنوشتي كه مردم بينالنهرين بدان دچار شدند، بسي انتقامجويانهتر و خونبارتر بوده است؛ زيرا تاريخ به هر حال، بابليان، آشوريان، سومريان و آراميها را ميشناسد، نشانههاي آنان را در ذهن نگاه داشته و از محدوده جغرافيايي حيات و حضورشان چيزهايي ميداند؛ ولي آشكار نميكند كه مثلاً «مكاها» و «مچياها» به چه كسان و در چه اقليمي اشاره ميكند.
قتل عام ايرانيان نيز از زبان يهوديان در تورات بدين شرح آمده است: «استر [به خشايارشا] گفت اگر پادشاه را پسند آيد به يهودياني كه در شوشن (منظور شهر شوش است) مي باشند اجازت داده شود كه فردا نيز مثل فرمان امروز عمل نمايند و ده پسر هامان (وزير خشايارشا) را بردار بياويزند و پادشاه فرمود كه چنين بشود و حكم در شوشن نافذ گرديد و ده پسر هامان را (كه يهوديان، آنها را يك روز پيشتر از آن كشته بودند) به دار آويختند و يهودياني كه در شوش بودند در روز چهاردهم ماه ادار نيز جمع شده سي صدنفر را در شوش كشتند. ليكن دست خود را به تاراج نگشادند و ساير يهودياني كه در ولايت هاي پادشاه بودند جمع شده براي جان هاي خود مقاومت نموده و چون هفتاد و هفت هزار نفر از مبغضان خويش را كشته بودند از دشمنان خود آرا مي يافتند. (تورات، دفتر استر، باب نهم، آيات 13 تا 17)
اكنون مقبره استرو مردخاي آن دونفري كه باعث كشته شدن ده ها هزار ايراني شدند در همدان واقع است و باعث شرمساري مردم همدان است .
¤¤¤
جناب آقاي احمدي نژاد!
اكنون كه شما سردمدار افشاگري دروغ هاي صهيونيست ها و آشكار ساختن حقايق شده ايد شايسته است در سفري كه در ماه هاي آتي به همدان خواهيد داشت جهت گراميداشت ياد و خاطره كشته شدن ده ها هزار از نياكان ايراني در چنين ايامي (اوايل فروردين ماه) و افشاي دروغپردازي هاي صهيونيست ها تنديسي در برابر مقبره استرو مردخاي نصب كنيد. باشد كه در ذهن و خاطره ها ياد جنايت هاي بي شمار صهيونيست ها بيشتر باقي بماند.
کيهان، 22 فروردين 85
مي گويند اگر احمدي نژاد بيايد ، حکومت طالباني راه مي اندازد ؛ اتوبوسهاي مرد و زن را جدا مي کند ، دست کم در آنها پرده مي کشد ، بگير و ببند راه مي افتد و خلاصه مردم حتي در خانه هايشان در امان نخواهند بود.
مي گويند اگر احمدي نژاد بيايد سرمايه دارها را در فشار مي گذارد و درنهايت اقتصاد ايران فلج مي شود.
مي گويند احمدي نژاد شهرداري را سکوي پرتاب خود برای رياست جمهوري کرده است : اينکه خيابانهای تهران را آسفالت کرده و چاله های وحشتناک جاده ها را پوشانده، اينکه به جای باج دادن به سياسيون و احزاب وام ازدواج داده ،اينکه به مدارس و مساجد و اماکن ورزشي کمک کرده ، اينکه به دانش آموزان و معلمان بن خريد کتاب داده ، خواسته رأي جمع کند .
مي گويند احمدي نژاد در قد و قواره رياست جمهوري ايران نيست ، قيافه و پرستيژ ندارد.
مي گويند احمدي نژاد اسم خودش را رجايي گذاشته يا دست کم خودش را با رجايي مقايسه مي کند . او مي خواهد از اسم رجايي براي رأي جمع کردن استفاده کند.
مي گويند احمدي نژاد حقوق شهرداري نمي گيرد و در خانه محقر زندگي مي کند چون رياکار است.
مي گويند هنوز احمدي نژاد نيامده عده اي تندرو بيانيه داده اند که ما مي خواهيم پوشش مردم را درست کنيم و در فلان دانشگاه هم با دانشجويي بخاطر پوشيدن آستين کوتاه برخورد کرده اند . واي به روزي که احمدي نژاد بيايد.
همه اينها را براي خيلي هاي ديگر گفته اند. براي رجايي هم گفتند...
خيليها كه تا ديروز روحانيت و هاشمي را فحش و بد و بيراه ميگفتند حالا سينه چاك هاشمي شدهاند و رقيبش را تخريب ميكنند. منافع اينها چيست كه اين طور له له ميزنند براي رسيدنش!؟
صفحه اصلی وبلاگ
درباره خودم...
دوستان
آرشيو
ايميل
متولد 1358
فعالیت فعلی:
خبرگزاری فارس
درباره من بيشتر بدانيد...
تعداد نظرات: ۷۴۶
آخرین بروزرسانی:
۱۵/۱۰/۱۳۸۹ - 2011.01.05