Recently in روزنوشت Category
مرداد
۲۱ جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۱۱ - 12 اوت 2011
| بدون نظر ديگران
از گفتن سخن حق یا مشورت عدالت آمیز خودداری نکنید؛ زیرا من خویشتن را مافوق آنکه اشتباه کنم نمیدانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خدا مرا در کار نفس کفایت کند که از من بر آن تواناتر است.
مولای ما علی(ع) در خطبه ۲۱۶ این سخنان را فرمود تا بدانیم انتقاد خیرخواهانه سازنده است و سنگینی کلام حق را باید پذیرفت چرا که اگر کلام حق برای کسی سنگین باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود.
این پرسش برای من ایجاد شده است که اگر من قلم به دست از عمل یک مسئول که به زعم من خطاست انتقاد کنم چه اتفاقی باید بیفتد. به واقع انتقاد صریح از افراد در بسیاری موارد در جامعه ما پذیرفته و قابل قبول نیست. کسی که مستقیم و با صراحت به شخص دیگری اعلام کند که اقدام و عمل او خطاست، گویی به آن شخص توهین کرده و به احتمال زیاد باید منتظر یک واکنش دفاعی و حتی تهاجمی از سوی آن شخص باشد و چه بسا به رفتن راه خطا متهم شود.
به همین دلیل، نوعی عدم صراحت در زبان ما وجود دارد. برای مثال، به جای آن که شخص یا اشخاص خاصی را هدف قرار دهیم، می گوییم: مردم، آدمها، برخی، بعضی، ما همدانیها و...، در این صورت میشود به این قبیل کلامها ایراد بیش از حد عام بودن را وارد کرد. بنابراین در این فضا تقریباً همیشه میشود یک فرد را به نوعی ملامت کرد: یا به داشتن رویکردی پدرسالارانه و عیب جویانه، و یا به گفتن کلام غیرعلمی و بیش از حد عام. مشابه این وضع در بسیاری از موارد دیده میشود، و برای مثال یک استاد که به دانشجویان سخت بگیرد، متهم به اذیت کردن دانشجویان میشود، گویی که سختگیری وی ناشی از مشکلات رفتاری اوست، و استادی که بر دانشجویان ساده میگیرد، ممکن است فردی بیسواد معرفی شود.
متأسفانه در این فضای نقد ناپذیری، مطبوعات به سمتی حرکت کردند که مسئولان از دست آنها آسایش یافتند و این آسایش کمکم تبدیل به عافیت شده و وقتی همواره مطبوعات حرفهای خوب و گل و بلبلی بزنند اگر یک روزنامه جدید سر بر آورد و انتقادی بکند لقمه گلوگیری میشود که خیلیها دست به کار میشوند تا این لقمه گلوگیر نجویده قورت داده شود. غافل از آن که لقمههای نجویده در وهله بعدی باعث سوء هاضمه میشود.
در هفته گذشته موضوع استقبال مسئولان استان از رئیس دانشگاه آزاد مورد نقد قرار گرفت و مسلماً پا گذاشتن بر عرصه نقد صریح تبعات خودش را دارد. یکی از این تبعات فشار روانی است برای آن که نویسنده و متولی رسانه قانع شود که کار اشتباهی کرده و دیگر این کارها تکرار نشود. جالبی مسئله این بود که آقایان مورد خطاب در آن مطلب سکوت پیشه کردند و دوستان دیگر بودند که علم نصیحت بر دست گرفته و زبان به ملامت گشودند گویی آنها بیشتر واهمه داشتند که دایره انتقادها گسترده شده و شاید روزی دامان آنها راه هم بگیرد، در حالی که غرض از مباحث پیش آمده تلنگری بود که مسئولان بدانند اگر در مقابل رفتارها و عملکردهای آنها، دلسوزان سکوت پیشه میکنند بدان معنا نیست که رضایتمندی همیشگی وجود دارد کما این که سکوت مسئولان مورد خطاب در انتقاد مطرح شده را نیز نباید صرفاً به رضایتمندی از انتقاد دانست.
به هرحال یکی از شاخصههای مدیر خوب آستانه تحمل انتقاد بالا است و مدیران باید به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و برداشت بنده این است که این آستانه تحمل بالا بوده است.
هیچگاه انتظار ندارم مسئولی از انتقاد خوشش بیاید، چرا که به هرحال نقد گزنده است، اما مشتاقم بدانم یک مطلب که ظاهراً بیتأثیر و خنثی نیست چه قدر میتواند باعث اصلاح شود. اگر نقد درست و صریح بوده که خدا را شکر میکنیم که رسانه ما در مسیر اصلاح گام برداشته، اما اگر اشتباه و غلط باشد باید راهنمایی شده و یادآوری شود که اشتباه است منتهی به این دلیل و آن دلیل. یعنی نمیتوان بیدلیل گفت که کارت اشتباه است.
اما اگر گفتید کارتان اشتباه بوده به خاطر آن که به اصطلاح «به جدول زدید و خودیها را نقد کردید» که باید بگویم خطای خودیها را فقط دوستان نقد میکنند وگرنه دشمن که برای خطاهای ما دستش را بالا میبرد و هورا هم میکشد.
دوستی در مقام نصیحت میگفت شما که ادعا میکنید مطیع رهبر هستید، چه طور از کسی انتقاد میکنید که رهبر انقلاب حکم وی را به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی امضا کرده است؟ در پاسخ میگویم شورای عالی انقلاب فرهنگی بر اساس حکم حضرت آقا دارای اعضای حقیقی و حقوقی است که در نتیجه رئیس دانشگاه آزاد اسلامی یکی از اعضای حقوقی آن است نه حقیقی، بنابراین اگر رئیس فعلی دانشگاه آزاد تغییر یابد، وی دیگر در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت نداشته و رئیس جدید جایگزین آن میشود. پس لطفاً کاسه داغتر از آش نشوید.
دوست دیگری در تماس تلفنی مشفقانه میگفت شما با این کار هزینه حضور مسئولان در دانشگاه آزاد را زیاد کردید، بنده میگویم ما با این کار هزینه استقبال از عوامل یا مرتبطین یا ساکتین در فتنه ۸۸ را بالا بردیم. برای وصف فرد مذکور، وی را حتی اگر جزء مؤثران فتنه ۸۸ ندانیم و با اغماض و چشمپوشی بسیار جزء ساکتین بدانیم، به قول حجتالاسلام پناهیان (۲۵ بهمن ماه دانشگاه تهران): «ساکتین کسانی هستند که هنوز فتنه را فتنه نخواندهاند، کسانی که سران فتنه را به عنوان سرانی آشوبگر و خروج یافته از انقلاب ندانستهاند. کسانی که تقاضای اعدام برای سران فتنه نکردهاند. طبق فرمایش حضرت امام چه کسانی ساکتاند؟ علمایی که برای بیاحترامی به کوچکترین موضوعات دینی برمیآشوبند، ولی برای بیاحترامی به ولایت فقیه و شخص ولیفقیه که عصاره پیامبران و راه پیامبران است سکوت کردهاند. این مردم ما بر اساس معارف دینی اگر بخواهند شعار بدهند، همه خواهند گفت: «مرگ بر ساکتین»». فتقبل منا.
مولای ما علی(ع) در خطبه ۲۱۶ این سخنان را فرمود تا بدانیم انتقاد خیرخواهانه سازنده است و سنگینی کلام حق را باید پذیرفت چرا که اگر کلام حق برای کسی سنگین باشد، عمل به آن برایش دشوارتر خواهد بود.
این پرسش برای من ایجاد شده است که اگر من قلم به دست از عمل یک مسئول که به زعم من خطاست انتقاد کنم چه اتفاقی باید بیفتد. به واقع انتقاد صریح از افراد در بسیاری موارد در جامعه ما پذیرفته و قابل قبول نیست. کسی که مستقیم و با صراحت به شخص دیگری اعلام کند که اقدام و عمل او خطاست، گویی به آن شخص توهین کرده و به احتمال زیاد باید منتظر یک واکنش دفاعی و حتی تهاجمی از سوی آن شخص باشد و چه بسا به رفتن راه خطا متهم شود.
به همین دلیل، نوعی عدم صراحت در زبان ما وجود دارد. برای مثال، به جای آن که شخص یا اشخاص خاصی را هدف قرار دهیم، می گوییم: مردم، آدمها، برخی، بعضی، ما همدانیها و...، در این صورت میشود به این قبیل کلامها ایراد بیش از حد عام بودن را وارد کرد. بنابراین در این فضا تقریباً همیشه میشود یک فرد را به نوعی ملامت کرد: یا به داشتن رویکردی پدرسالارانه و عیب جویانه، و یا به گفتن کلام غیرعلمی و بیش از حد عام. مشابه این وضع در بسیاری از موارد دیده میشود، و برای مثال یک استاد که به دانشجویان سخت بگیرد، متهم به اذیت کردن دانشجویان میشود، گویی که سختگیری وی ناشی از مشکلات رفتاری اوست، و استادی که بر دانشجویان ساده میگیرد، ممکن است فردی بیسواد معرفی شود.
متأسفانه در این فضای نقد ناپذیری، مطبوعات به سمتی حرکت کردند که مسئولان از دست آنها آسایش یافتند و این آسایش کمکم تبدیل به عافیت شده و وقتی همواره مطبوعات حرفهای خوب و گل و بلبلی بزنند اگر یک روزنامه جدید سر بر آورد و انتقادی بکند لقمه گلوگیری میشود که خیلیها دست به کار میشوند تا این لقمه گلوگیر نجویده قورت داده شود. غافل از آن که لقمههای نجویده در وهله بعدی باعث سوء هاضمه میشود.
در هفته گذشته موضوع استقبال مسئولان استان از رئیس دانشگاه آزاد مورد نقد قرار گرفت و مسلماً پا گذاشتن بر عرصه نقد صریح تبعات خودش را دارد. یکی از این تبعات فشار روانی است برای آن که نویسنده و متولی رسانه قانع شود که کار اشتباهی کرده و دیگر این کارها تکرار نشود. جالبی مسئله این بود که آقایان مورد خطاب در آن مطلب سکوت پیشه کردند و دوستان دیگر بودند که علم نصیحت بر دست گرفته و زبان به ملامت گشودند گویی آنها بیشتر واهمه داشتند که دایره انتقادها گسترده شده و شاید روزی دامان آنها راه هم بگیرد، در حالی که غرض از مباحث پیش آمده تلنگری بود که مسئولان بدانند اگر در مقابل رفتارها و عملکردهای آنها، دلسوزان سکوت پیشه میکنند بدان معنا نیست که رضایتمندی همیشگی وجود دارد کما این که سکوت مسئولان مورد خطاب در انتقاد مطرح شده را نیز نباید صرفاً به رضایتمندی از انتقاد دانست.
به هرحال یکی از شاخصههای مدیر خوب آستانه تحمل انتقاد بالا است و مدیران باید به این موضوع توجه ویژه داشته باشند و برداشت بنده این است که این آستانه تحمل بالا بوده است.
هیچگاه انتظار ندارم مسئولی از انتقاد خوشش بیاید، چرا که به هرحال نقد گزنده است، اما مشتاقم بدانم یک مطلب که ظاهراً بیتأثیر و خنثی نیست چه قدر میتواند باعث اصلاح شود. اگر نقد درست و صریح بوده که خدا را شکر میکنیم که رسانه ما در مسیر اصلاح گام برداشته، اما اگر اشتباه و غلط باشد باید راهنمایی شده و یادآوری شود که اشتباه است منتهی به این دلیل و آن دلیل. یعنی نمیتوان بیدلیل گفت که کارت اشتباه است.
اما اگر گفتید کارتان اشتباه بوده به خاطر آن که به اصطلاح «به جدول زدید و خودیها را نقد کردید» که باید بگویم خطای خودیها را فقط دوستان نقد میکنند وگرنه دشمن که برای خطاهای ما دستش را بالا میبرد و هورا هم میکشد.
دوستی در مقام نصیحت میگفت شما که ادعا میکنید مطیع رهبر هستید، چه طور از کسی انتقاد میکنید که رهبر انقلاب حکم وی را به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی امضا کرده است؟ در پاسخ میگویم شورای عالی انقلاب فرهنگی بر اساس حکم حضرت آقا دارای اعضای حقیقی و حقوقی است که در نتیجه رئیس دانشگاه آزاد اسلامی یکی از اعضای حقوقی آن است نه حقیقی، بنابراین اگر رئیس فعلی دانشگاه آزاد تغییر یابد، وی دیگر در شورای عالی انقلاب فرهنگی عضویت نداشته و رئیس جدید جایگزین آن میشود. پس لطفاً کاسه داغتر از آش نشوید.
دوست دیگری در تماس تلفنی مشفقانه میگفت شما با این کار هزینه حضور مسئولان در دانشگاه آزاد را زیاد کردید، بنده میگویم ما با این کار هزینه استقبال از عوامل یا مرتبطین یا ساکتین در فتنه ۸۸ را بالا بردیم. برای وصف فرد مذکور، وی را حتی اگر جزء مؤثران فتنه ۸۸ ندانیم و با اغماض و چشمپوشی بسیار جزء ساکتین بدانیم، به قول حجتالاسلام پناهیان (۲۵ بهمن ماه دانشگاه تهران): «ساکتین کسانی هستند که هنوز فتنه را فتنه نخواندهاند، کسانی که سران فتنه را به عنوان سرانی آشوبگر و خروج یافته از انقلاب ندانستهاند. کسانی که تقاضای اعدام برای سران فتنه نکردهاند. طبق فرمایش حضرت امام چه کسانی ساکتاند؟ علمایی که برای بیاحترامی به کوچکترین موضوعات دینی برمیآشوبند، ولی برای بیاحترامی به ولایت فقیه و شخص ولیفقیه که عصاره پیامبران و راه پیامبران است سکوت کردهاند. این مردم ما بر اساس معارف دینی اگر بخواهند شعار بدهند، همه خواهند گفت: «مرگ بر ساکتین»». فتقبل منا.
تیر
۲۶ یکشنبه، ۲۶ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۵۲ - 17 ژوئیه 2011
| بدون نظر ديگران
جز وصل تو دل به هرچه بستم توبه
بییاد تو هر جا که نشستم، توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبهای شکستم ساغر
و امروز به ساغری شکستم توبه
از هرچه نه از بهر تو کردم توبه
ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه
و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم
گر بهتر از آن توان از آن هم توبه
ابوسعید ابوالخیر
تا کجا میخوایم بریم؟!
خسته این راهم.
بییاد تو هر جا که نشستم، توبه
در حضرت تو، توبه شکستم صد بار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبهای شکستم ساغر
و امروز به ساغری شکستم توبه
از هرچه نه از بهر تو کردم توبه
ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه
و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم
گر بهتر از آن توان از آن هم توبه
ابوسعید ابوالخیر
تا کجا میخوایم بریم؟!
خسته این راهم.
حاشیه بازی پرسپولیس و الاتحاد عربستان
شهید آوینی: در جمهوریاسلامی همه آزادند به جز حزباللهیها!













این مطلب هم خواندنی است: وقتی حزب الهی بودن جرم است
وقتی برای تطهیر آل سعود
بازتاب حمله ماموران نیروی انتظامی به حامیان مردم مظلوم بحرین:
فکرش را بکنید عبارت "Iranian police clash with anti-Saudi fans at game" را اگر در گوگل سرچ کنید ۳۲ هزار نتیجه برایتان میآورد.
خبر فاکس نیوز درباره حمله ماموران ایرانی با جوانان ضد سعودی
به این تصاویر در رسانههای خارجی افتخار کنید!
شهید آوینی: در جمهوریاسلامی همه آزادند به جز حزباللهیها!













این مطلب هم خواندنی است: وقتی حزب الهی بودن جرم است
وقتی برای تطهیر آل سعود
بازتاب حمله ماموران نیروی انتظامی به حامیان مردم مظلوم بحرین:
فکرش را بکنید عبارت "Iranian police clash with anti-Saudi fans at game" را اگر در گوگل سرچ کنید ۳۲ هزار نتیجه برایتان میآورد.
خبر فاکس نیوز درباره حمله ماموران ایرانی با جوانان ضد سعودی
به این تصاویر در رسانههای خارجی افتخار کنید!
آقایان به ظاهر محترمی که این چند وقت بعد از آن افتضاحاتی که موسوی و کروبی و خاتمی و ایل و تبار جلبکشان به بار آوردند سکوت کردید و سوراخ موش را جای امن خودتان قرار دادید، لطفا یابو برتان ندارد!
این چند وقت از بس مردم شعار مرگ بر منافق و ضد ولایت فقیه سر دادند، بعضیها واقعاً وصیت نامه را نوشته و نشسته بودند منزل! منتظر مرگ خودشان بودند اما حالا که تقی به توقی خورده و حرف از اختلافی افتاده زبان در آوردند پنج متر که "از اولش هم ما گفتیم به احمدینژاد رای ندهید این آدم وقتی قدرت دستش برسد ولایت فقیه را هم قبول ندارد و مملکت ال میشود و مردم بل میشوند و قس علی هذا."
آخه آدم نا حسابی تو از کی تا به حال دلت برای ولی فقیه و مملکت و مردم سوخته که حالا دایه مهربانتر از مادر شدی.
در فتنه ۸۸ به چشم خودم کسانی را دیدم که در گذشته سابقههای آنچنانی برای خودشان جمع و جور کرده بودند و کلی ادعای ولایتمداریشان میشد اما به راحتی همه چیز را زیر پا گذاشته و ولایت میرحسین را برگزیدند و پشت سر مجری بیبیسی نماز خواندند.
طرف کلمه به کلمه حرف میزد میفهمیدی که شب قبلش حرفهای مجری شبکه ماهوارهای را مو به مو از بر کرده و برایت بلغور میکند.
یا یکی دیگر که در سوابق کاریاش کلی بخشدار و فرماندار و استاندار سمتهای مختلف تجربه کرده و از سابقههایش که از دوستان میشنیدم برای خودش آخرتی جور کرده بود به راحتی به خاطر چند روز اضافه کار بعد از بازنشستگی همه را یک شبه بر باد داد، و بعد از آن که میرحسین علنی شمشیر را از رو بست دیگر سکوت کرده و شرمش میشد از این که حرفی بزند.
حالا برای ما کاسه داغتر از آش و دلسوز رهبر و کشور و ملت شده.
بهتر است بفرمایید به همان کاسه لیسیهای خودتان بپردازید که از این نمد کلاه نمیشود ساخت.
احمقها گمان میکنند باز هم میشود با اختلاف افکنی کارهای خودشان را پیش ببرند اما کور خواندهاید.
مطمئن باشید تا لحظهای که "آقا" از احمدینژاد حمایت میکند لحظهای رئیسجمهور تنها نمیماند که شما بتوانید نوکری آمریکا و صهیونیست را با نشان دادن اختلافات داخلی تمام و کمال کنید.
این چند وقت از بس مردم شعار مرگ بر منافق و ضد ولایت فقیه سر دادند، بعضیها واقعاً وصیت نامه را نوشته و نشسته بودند منزل! منتظر مرگ خودشان بودند اما حالا که تقی به توقی خورده و حرف از اختلافی افتاده زبان در آوردند پنج متر که "از اولش هم ما گفتیم به احمدینژاد رای ندهید این آدم وقتی قدرت دستش برسد ولایت فقیه را هم قبول ندارد و مملکت ال میشود و مردم بل میشوند و قس علی هذا."
آخه آدم نا حسابی تو از کی تا به حال دلت برای ولی فقیه و مملکت و مردم سوخته که حالا دایه مهربانتر از مادر شدی.
در فتنه ۸۸ به چشم خودم کسانی را دیدم که در گذشته سابقههای آنچنانی برای خودشان جمع و جور کرده بودند و کلی ادعای ولایتمداریشان میشد اما به راحتی همه چیز را زیر پا گذاشته و ولایت میرحسین را برگزیدند و پشت سر مجری بیبیسی نماز خواندند.
طرف کلمه به کلمه حرف میزد میفهمیدی که شب قبلش حرفهای مجری شبکه ماهوارهای را مو به مو از بر کرده و برایت بلغور میکند.
یا یکی دیگر که در سوابق کاریاش کلی بخشدار و فرماندار و استاندار سمتهای مختلف تجربه کرده و از سابقههایش که از دوستان میشنیدم برای خودش آخرتی جور کرده بود به راحتی به خاطر چند روز اضافه کار بعد از بازنشستگی همه را یک شبه بر باد داد، و بعد از آن که میرحسین علنی شمشیر را از رو بست دیگر سکوت کرده و شرمش میشد از این که حرفی بزند.
حالا برای ما کاسه داغتر از آش و دلسوز رهبر و کشور و ملت شده.
بهتر است بفرمایید به همان کاسه لیسیهای خودتان بپردازید که از این نمد کلاه نمیشود ساخت.
احمقها گمان میکنند باز هم میشود با اختلاف افکنی کارهای خودشان را پیش ببرند اما کور خواندهاید.
مطمئن باشید تا لحظهای که "آقا" از احمدینژاد حمایت میکند لحظهای رئیسجمهور تنها نمیماند که شما بتوانید نوکری آمریکا و صهیونیست را با نشان دادن اختلافات داخلی تمام و کمال کنید.
اردیبهشت
۰۱ پنجشنبه، ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۵۶ - 21 اوریل 2011
| ۲ نظر
اصل داستان شکایت از دفتر روزنامه ایران در همدان به این برمیگردد که استانداری همدان چند سال پیش در زمان استاندار وقت طبق یک تفاهمنامه متقبل شدند که ساختمانی برای روزنامه ایران بسازند و تا زمانی که این ساختمان ساخته شود واحدی را در اختیار روزنامه قرار دهند.
پس از آن نیز با هماهنگی با مدیر وقت ارشاد و انجمن سینمای جوان یکی از واحدهای ساختمان انجمن سینمای جوان در اختیار روزنامه قرار گرفت.
پس از مدتی انجمن سینمای جوان اعلام کرد که مدت مقرر توافق برای این واحد ساختمان به پایان رسیده و باید مکان را تخلیه کنید.
مؤسسه مطبوعاتی ایران هم اعلام کرد که استانداری باید به توافق خود عمل کند و عمل نکرده لذا این واحد تخلیه نمیشود.
در زمانی که من نمایندگی مؤسسه را در همدان تحویل گرفتم این واحد ساختمان در اختیار سرپرستی روزنامه بود و به من هم اعلام شد شما اجازه ندارید که محل را به هیچ وجه تحویل دهید.
حالا از یک طرف مؤسسه ایران میگوید چرا استانداری به قول خود عمل نمیکند و از طرف دیگر هم انجمن میگوید باید مکان را تحویل دهید.
اشکال کار این است که انجمن سینمای جوان طرفش را اشتباهی گرفته و به جای آن که مطالباتش را به تهران بگوید ظاهرا زورش به آنها نمیرسد و به من فشار میآورند! مدیرکل ارشاد هم چند وقت پیش به من گفت قولی که استانداری داده به ما ارتباطی ندارد خودشان باید جواب بدهند.
آقایان مسئول هم عدم تخلیه این دفتر را به حساب شخص من میگذارند.
یادم رفت بگویم قرار است این واحد ساختمان که دست نمایندگی روزنامه ایران است تخلیه شود تا ساختمان شش واحدی انجمن سینمای جوان تبدیل به خانه سازمانی برخی آقایان شود!
هم اکنون هم یکی از کارمندان انجمن به همراه خانواده در یکی از واحدهای این ساختمان زندگی میکند.
شاید راجع به این موضوع بیشتر بنویسم.
پس از آن نیز با هماهنگی با مدیر وقت ارشاد و انجمن سینمای جوان یکی از واحدهای ساختمان انجمن سینمای جوان در اختیار روزنامه قرار گرفت.
پس از مدتی انجمن سینمای جوان اعلام کرد که مدت مقرر توافق برای این واحد ساختمان به پایان رسیده و باید مکان را تخلیه کنید.
مؤسسه مطبوعاتی ایران هم اعلام کرد که استانداری باید به توافق خود عمل کند و عمل نکرده لذا این واحد تخلیه نمیشود.
در زمانی که من نمایندگی مؤسسه را در همدان تحویل گرفتم این واحد ساختمان در اختیار سرپرستی روزنامه بود و به من هم اعلام شد شما اجازه ندارید که محل را به هیچ وجه تحویل دهید.
حالا از یک طرف مؤسسه ایران میگوید چرا استانداری به قول خود عمل نمیکند و از طرف دیگر هم انجمن میگوید باید مکان را تحویل دهید.
اشکال کار این است که انجمن سینمای جوان طرفش را اشتباهی گرفته و به جای آن که مطالباتش را به تهران بگوید ظاهرا زورش به آنها نمیرسد و به من فشار میآورند! مدیرکل ارشاد هم چند وقت پیش به من گفت قولی که استانداری داده به ما ارتباطی ندارد خودشان باید جواب بدهند.
آقایان مسئول هم عدم تخلیه این دفتر را به حساب شخص من میگذارند.
یادم رفت بگویم قرار است این واحد ساختمان که دست نمایندگی روزنامه ایران است تخلیه شود تا ساختمان شش واحدی انجمن سینمای جوان تبدیل به خانه سازمانی برخی آقایان شود!
هم اکنون هم یکی از کارمندان انجمن به همراه خانواده در یکی از واحدهای این ساختمان زندگی میکند.
شاید راجع به این موضوع بیشتر بنویسم.
خب بالاخره آقایان محترم فرهنگی و هنری استان چاره اندیشی کردند و از ما برای حضور در محل فعلی دفتر روزنامه شکایت کردند.
جالبی ماجرا این است که شکایت "خلع ید" از طرف مالکان قبلی این ساختمان انجام شده نه از طرف "انجمن سینمای جوانان استان همدان".
چند روز پیش هم قائم مقام انجمن سینمای جوانان کشور تلفنی به من گفت انجمن مالک این ساختمان است و سند هم به نام آنها زده شده است.
جالبتر از این هم حضور وکیل و مشاور حقوقی انجمن (رضایی) در پشت صحنه طرح این شکایت است!
گویا آقایان ابا دارند از این که با نام انجمن شکایت کنند.
راستی آقایان انجمن ۵۰ میلیون تومان طلب مالکان قبلی را دادید؟
جالبی ماجرا این است که شکایت "خلع ید" از طرف مالکان قبلی این ساختمان انجام شده نه از طرف "انجمن سینمای جوانان استان همدان".
چند روز پیش هم قائم مقام انجمن سینمای جوانان کشور تلفنی به من گفت انجمن مالک این ساختمان است و سند هم به نام آنها زده شده است.
جالبتر از این هم حضور وکیل و مشاور حقوقی انجمن (رضایی) در پشت صحنه طرح این شکایت است!
گویا آقایان ابا دارند از این که با نام انجمن شکایت کنند.
راستی آقایان انجمن ۵۰ میلیون تومان طلب مالکان قبلی را دادید؟
یکی از مدیران فرهنگی استان به بنده اطلاع داده که اگر دفتر فعلی روزنامه ایران را خالی نکنیم قرار است درب ساختمان آخر ماه زنجیر شود!
این هم حمایت آقایان از رسانههای استان
منتظر میمانم که به وعده خود عمل کنند.
این هم حمایت آقایان از رسانههای استان
منتظر میمانم که به وعده خود عمل کنند.
راهنما
صفحه اصلی سايتصفحه اصلی وبلاگ
درباره خودم...
دوستان
آرشيو
ايميل
معرفی مختصر
احسان مطهریمتولد 1358
درباره من بيشتر بدانيد...
جستجو
وضعيت مطالب
تعداد پستها: ۵۹۰
تعداد نظرات: ۷۶۳
آخرین بروزرسانی:
۲۱/۰۵/۱۳۹۰ - 2011.08.12
برچسبها
9 دی،
esther،
آل سعود،
استاندار،
استر مردخای،
بهشت،
بيشرف،
تجارت،
جلبک،
جنبش دانشجویی،
جنبش دلقكها،
جنبش سبز،
خاطره،
خبرنگار،
خواص،
دوزخ،
فتنه،
محاکمه،
مرگ بر اسرائیل،
همدان،
جهت اطلاع
دوستان